محمد ماهان محمد ماهان ، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 21 روز سن داره

ماه زندگی ما

هفده ماهگی محمد ماهان

1393/8/4 15:49
نویسنده : مامان عاطفه
209 بازدید
اشتراک گذاری

گل پسر قشنگم امروز كه دارم برات مي نويسم شما 16 ماه و بيست روزه هستي

هنوز نزد دختر عموي مامان خاله بهارك هستي البته بهش ميگي مامان!

خيلي دوستش داري اونم همين طور منم چون تو راحتي راحتم هر چند مسير صبحها و بعدازظهر من و اگه بابايي نياد دنبالم حسابي دور كردي اما ديگه به مهد كودك هم دلم رضا نميشه با اون بلاهايي كه اون بار سرت اومد و با اين چيزهايي كه آدم جديد مي شنوه ترجيح ميدم تا بتوني كامل حرف بزني اينجا باشي ...

اول از همه اينكه شما خيلي خيلي لاغر شدي يه مريضي سخت يك هفته اي داشتي عزيزم اولش اسهال بودي بعدش هم اسهالت خوني شد حسابي تب و اذيت شدي از اون به بعد هم خيلي خيلي ضعيف شدي

وزنت در اين ماه 11600 كيلوئه البته اصلا كم نداري ولي نسبت به ماه پيش كه 12500 بودي يك كيلويي كم شديخطا

ديگه با اين همه سختي كه كشيدي فقط از خدا ميخوام سالم باشي حالا تپل نبودي هم كنار ميام باخودمچشمک

تقريبا تك كلمه رو ميگي و يه طوري منظورت و بهمون ميرسوني

كلماتي كه ميگي

برخ = برق

مامان بگل = مامان بغل

گل = به هر نوع توپ و بادكنكي ميگي گل

ميخواي آب ميوه بخوري بهت ميگم آماده اي ميگي آمامه ام  بعدش هم دهنتو باز ميكني البته اين قضيه بيشتر براي ليموشيرينه چون تو عاشقشيبوس

پوپو = پلو كه خيلي دوست داري حتي خالي بخوري

اگه جيش كني سريع مياي ميگي = جيش

اگه دستت و محكم بگيرم يا بدنت به جايي بخوره كه دردت بياد اشك ميريزي و ميگي درد ... درد ...

ميگم اسمت چيه = ميگي مامان ميگم بگو ماهان بازم غليظ ميگي مامــــــانغمگین

اعضاي صورت و بدنت و كامل مي شناسي هر چي و بپرسيم نشون ميدي

يادگرفتي از هر ميز و مبلي ميري بالا و روش مي شيني از پله ها بالا رفتن و بلد هستي ولي پائين اومدن و هنوز نه ..

شيطنتهاتو كه ديگه نگو به همه چي دست ميزني ..

ميخوام لباساتو تنت كنم خودت همكاري ميكني

جوراب و كفشتو مياري پات كنم ميگي بريم د د در !

بابايي بره بيرون پشتش اشك و زاري داري كه چرا تو رو نبرده حتي اگر بره توي پاركينگ هم تو بايد باهاش بري ..

خيلي خيلي دوست داري من و بابايي همش با هم بگيم و بخنديم اگه حتي يك ذره صدامونو بلند كنيم حتي يك ذره سريع مياي خودتو لوس ميكني به من ميگي مامان به اون ميگي بابا محبت

به مهدي ميگي داد به مهسا ميگي مهما ولي هنوز به ياسمن ميگي اِبغل

خلاصه كه كلي ناز داري ... صبور هستي در حد عالي .. آروم و بي نهايت آقا و حرف گوش كني ... عاشق موزيك مخصوصا شبكه پي ام سي

تو اسباب بازي ها عاشق ماشين و توپي البته يه ارگ هم داري كه حسابي باهاش حال ميكني

غذا خوب نميخوري زياد اشتها نداري البته تازگيها بهت شربت WeLL KIDE ميدم كه كمي برات بهتره

11 دندون داري 6 تا بالا 5 تا پائين البته يكي ديگه پائين داري در مياري ... حسابي بد دندوني و من تا صبح بايد تو رو راه ببرم

الان حدود يك هفته است هر شب تا صبح بيدارم و شما تا خوابت ميبره از درد بلند ميشي و دندونت و نشون ميدي ميگي مامان درد !   واي كه چقدر ديوونه ات ميشم پسرم دوست دارم همه دردهاي عالم بياد تو جونه من ولي تو اينطوري بهم نگي درد كه نمي تونم برات كاري بكنم ...

و در نهايت هم چند عكس از اين روزهاي تو ..

اينجا صبحه زوده كه اومديم توي حياط  تا بابايي از پاركينگ بياد بيرون و شما اين چراغاي حيات و با توپ اشتباه گرفتي!

و در پايان خوابه خوشگلت ... دوستت دارم پسرم محبت

پسندها (2)

نظرات (2)

آذر مامان اميرمحمد
5 آبان 93 12:08
عزيزم عاشق اون لباتم ماشاله كه بزرگ شدي و براي خودت آقا شدي راستي از خدا ميخوام هيچ وقت مريض نشي چون وقتي شما حال نداري مامانم اصلا اعصاب نداره و نميشه باهاش حرف زد دوست دارم و عاشقتم
خاطره مامی بردیا
15 آذر 93 18:53
عاشقتم خاله جون. همه عکسات محشرهههه